کتاب باشگاه پنج صبحی‌ها

نام کتاب:باشگاه پنج صبحی‌ها

نویسنده:رابین شارما

مترجم:رضا اسکندری آذر

انتشارات:نشر نون

امتیاز من:۹/۱۰

کنترل صبحت رو در دست بگیر تا زندگی‌ات رو ارتقاء بدی

کتابی که من را از مزایای بی‌نهایت سحرخیز بودن آگاه کرد، البته که همه‌ی ما از گوشه و کنار شنیدیم و این دریافت ذهنی را داریم که صبح بیدار شدن چه تاثیر مثبتی روی ارتقاع سطح زندگی‌مان دارد، ولی اینطور آگاهانه و دقیق و کامل از آن صحبت کردن، باعث اگاهی هرچه بیشتر من و در نهایت عزم‌راسخ برای به‌کار گرفتن این سبک زندگی شد.

در کنار آگاهی دادن در مورد خواص ساعت ۵ بیدار شدن، راه‌های تثبیت این عادت مفید را هم ذکر کرد.

طوری مطالب شیرین و کارآمد کنار هم قرار گرفتند که من برای ساختن این عادت مفید و عضو باشگاه پنج صبحی‌ها شدن، ترغیب کرد.

 

یکی از نکات ازشمند و دوست‌داشتنی در مورد کتاب، انتقال دانسته‌ها از طریق داستان بود.

 

ما در طول کتاب با شخصیت‌هایی همراه می‌شویم که احتمالا چالش‌هایی شبیه به ما دارند، حس همزادپنداری برای درک موضوع، کمک کننده است.

 

داستان آدم‌هایی که ناامید شدند متاسفانه برای خیلی از ما آشناست.

 

شنیدن داستان همیشه جذاب‌تر از شنیدن یک سری اطلاعات قلمبه سلمبه است که راه را برای درک کردن موضوع، دشوار می‌کند.

 

اوایل داستان ما دیالوگ‌های مرد بی‌خانمانی را می‌خوانیم که حرف‌های عمیق و آموزنده‌ای است و کاملا با هویت مرد(بی‌خانمان بودن و فقیر بودن او) در تضاد است.

 

این موضوع من را کنجکاو کرد که خواندن را ادامه دهم و کشف کنم:این مرد کیست؟ و چه گذشته‌ای دارد؟

 

خیلی از دغدغه‌هایی که توسط شخصیت‌های داستان بیان شد، با دغدغه‌های من مشترک بود و من را تشنه‌ی دانستن جواب کرد.

و خیلی از مفاهیم غلطی‌ را که اکثریت جامعه دچارش بودند رو لابه‌لای دیالوگ‌ها به چالش می‌کشید.

مرد بی‌خانمان سخنرانی را قطع کرد:”نق‌نقو! این لقبیه که من مردها و زن‌هایی رو که به ویروس”قربانی بهانه‌تراش” مبتلا شدن، باهاش خطاب می‌کنم، اون‌ها به‌جای اینکه قدرت ذاتی‌شون رو برای بهتر کردن اوضاع به کار بندازن، تنها کاری که می‌کنن شکایت کردن از بدی شرایطشونه. او‌ها به جای “بخشیدن” اهل “گرفتن”، به‌جای “خلق کردن” اهل “انقاد کردن”، و به‌جای “تلاش” اهل “نگرانی”ان، برای مبارزه با این ویروس، و هرگونه تمایل به موندن در حد متوسط، چه در زندگی حرفه‌ای و چه در زندگی شخصی‌تون، باید پادتن بسازید. هیچ وقت جزء نق‌نقوها نباشید.”‘

 

یکی از احساساتی که در طول خواندن کتاب تجربه کردم، این مورد بود که شاید قبل از اینکه سراغ مطالعه‌اش بروم بی‌حوصله و خسته بودم ولی به محض ورق زدن و خواندن یکی دو صفحه، بقیه مطالب را با اشتیاق می‌خوانم، تنها زمانی که کار مهمی پیش می‌آمد دست از مطالعه می‌کشیدم.

در مواقعی که برای خودم تایین تکلیف کرده بودم که باید چند صفحه از کتاب را مطالعه کنم، به‌راحتی رکورد خودم را به‌صورت چند برابر می‌زدم، و این اتفاقی است که با هر کتابی پیش نمی‌آید.

 

با توجه به تعریفی که از باشگاه پنج صبحی‌ها دیده بودم، گمان می‌کردم کتاب فقط در مورد سحرخیزی است، ولی درس‌های مهم دیگری هم در کتاب گفته شده‌بود.

مانند:جزئی‌نگری، بی‌توجهی به عوامل حواس‌پرتی، تاثیرات مخرب فضای مجازی، خودباوری.

این مفهوم که صبح زود بیدار شدن باعث بالا رفتن سطح تمرکز می‌شود:

 

صحبتی مفصل از تاثیر فضای مجازی و عوامل حواس‌پرتی روی تمرکز:

‘مردم در این دوره بیشتر از هر دوران دیگری، توی کارشون مرتکب خطا می‌شن، چون تمرکزشون روی کاری که انجام می‌دن نیست.’

‘اعتیاد به عوامل حواس‌پرتی حکم مرگ بهره‌وری خلاقانه را دارد.’

البته به‌طور قطع فناوری را رد نمی‌کند، در واقع استفاده به روش‌های ابلهانه از تکنولوژی را عامل خطرناکی تلقی می‌کند.

 

یکی دیگر از نکات کلیدی مثبت کتاب به‌نظرم نقل‌ قول‌های بی‌شماری بود که در جای جای کتاب آمده بود، هر نکته بسته به موضوع در جای درستی بیان می‌شد.

در کل تاکید نویسنده روی بهترین بودن در حوزه کار و زندگی‌ست، هرکسی هستی بهترین خودت باش حتی اگر کارگری، مادر خانه‌داری، رئیس شرکتی، در حوزه‌ی مختص به خودت، بهترینِ خودت باش، و برای تبدیل شدن به بهترین نسخه‌ی خودت عضو باشگاه پنج صبحی‌ها شدن را همراه با گفتن مزایای آن، پیشنهاد می‌کند.

 

مباحث کتاب در کنار روش‌هایی که آموزش می‌داد، به‌شدت روی تلاش و مشقت تاکید داشت.

جمله‌ی زیر چندین بار در طی کتاب تکرار شد:

‘هرکس در تمرین بیشتر عرق بریزه، در میدان نبرد خون کمتری ازش میره

و جملات دیگر از این قبیل:

پیروزی از آن کسیه که بیشتر از سایرین، کسب آمادگی کرده’

‘تعالی یک رخداد ناگهانی نیست، یک فرایند بی‌وقفه است که ممکنه سال‌ها پیشه‌روی، تمرین، فداکاری و رنج سخت‌گیرانه بطلبه تا نتیجه‌ی نهایی پروژه به سطحی برسه که دنیا رو تکون بده.’

 

تاکید بسیار بر باور درونی و اهمیت دنیای درون دارد، تاکید بر این مفهوم که هر عملی در انتها از درون سرچشمه می‌گیرد و هر عملی که از ما سر می‌زند پیامد و انعکاسی از دنیای درونی است.

چند جمله از این مبحث:

هرکاری که در دنیای بیرونتون انجام می‌دید پیامد مطلق چیزیه که در درونتون اتفاق می‌افته.’

‘نمای بیرونی همیشه نمای درونی رو ابراز می‌کنه، بدون اینکه بازتابش رو در درونمون ببینیم’

 

وعده دادن یکی از نکات بارز متن بود، میلیاردر که نقش استاد را در این داستان داشت، مدام برنامه‌ای که در آینده می‌خواست ارائه بدهد را به شاگردانش وعده می‌داد، این امر باعث به‌وجود آمدن حس کنجکاوی در خواننده می‌شد، و همین موضوع باعث شد داستان آموزشی کتاب کشش را از دست ندهد.

روش ساختن عادت مفید و پایبندی به آن، به کرات در متن آمده و رویش تاکید بسیاری شده‌بود.

هنرمندان افسانه‌ای عملکرد هنرمندانه را آن‌قدر تمرین کرده‌اند که دیگر یادشان نمی‌آید عملکرد غیرهنرمندانه چگونه است’

‘تمام تغییرات در ابتدا، دشوار، در میانه‌ی راه، پرهرج‌ومرج و در انتها، زیبا هستند.’

یکی دیگر از مطالبی که برای من جالب بود، یاد دادن تثبیت یک عادت جدید بود. به‌عنوان مثال در داستان از عضو باشگاه پنج صبحی‌ها شدن یا همان ۵ صبح بیدار شدن صحبت شده بود ولی می‌توان از این متد و این روش برای تثبیت هر عادتی استفاده کرد.

آگاهی بزرگ‌ترین پاداش کتاب خواندن است، طبق گفته‌های کتاب تثبیت یک عادت ۶۶ روز زمان می‌برد، از دشواری‌های طاقت‌فرسای مسیر صحبت می‌کند از حالاتی که ممکن است طی این فرایند به سراغ فرد بیاید ولی نکته مهم در آگاهی همین است، وقتی از تله‌ها مطلع باشی خاصیت تله بودن را از آن می‌گیری و دیگر در دام رفتارها و ناامیدی‌های مخرب نمی‌افتی.

برای تثبیت این عادات در مدت زمان ۶۶ روز، کلی مانع جلوی راهت قرار می‌گیرد، البته که اگر شخصی از موانع آگاه باشد نسبت به فرد ناآگاه با کمی پشتکار راحت‌تر می‌تواند این فرایند را به نتیجه برساند.

‘گل از گل کارآفرین شکفت:”خیلی خوشم اومد. براوو! خیلی مفید بود. حالا، معلوم شد که چرا افراد انگشت‌شماری عادات لازم برای رسیدن به تعالی رو دارن. چون مردم عادی به اندازه‌ی کافی به هدفشون متعهد نمی‌مونن تا نتایج اولیه رو ببینن. می‌تونن این کارو بکنن، ولی نمی‌کنن.”

میلیاردر به‌قصد اعلام موافقت گفت:”بله. برای همینه که اطلاعات، آموزش، یادگیری و رشد به این اندازه سرنوشت‌ساز و مهم‌ان. توده‌ی مردم اطلاعی از این مدل یادگیری و بینش‌های کاربردی‌ای که درباره‌ی اون براتون فاش کردم ندارن. و چون نمی‌دونن، نمی‌تونن اون‌هارو به کار ببندن.’

 

در طول داستان، مربی که وظیفه آمودش مفاهیم را دارد اطلاعات علمی بسیاری از عملکرد مغز، تاثیر سحرخیزی و ورزش و امثالهم بر زندگی را توضیح می‌دهد.

چند مورد از فواید صبح زود بیدار شدن:

-بهبود توجه و تمرکز.

-به‌طرز قابل توجهی آرام‌تر می‌شوید.

-واکنش شما به محرک‌های طبیعی، خیلی آرام‌تر و متین‌تر خواهد بود، و نه عصبی.

 

هر موردی که در طی کتاب به آن اشاره شده‌بود، در صفحات بعد به‌طور کامل و دقیق توضیح داده شد، همین‌طور سخنان بزرگانی که همه ما با آن‌ها آشنا هستیم را کنارش مثال می‌زندند که این امر در تثبیت مطالب و تفهیم بهتر آن، تاثیر دارد.

این‌طور توضیح دادن وسیع و کامل به نوبه‌ای که خسته کننده نباشد از نکات مثبت یک مطلب روانشناسی-علمی است. هیچ‌کجای مباحث ذکر شده سوالی در ذهنم باقی نماند و همه‌چیز به‌طور دقیقی به دور از ابهام بود.

در کل این کتاب را به کسانی که به دنبال آگاهی و راهی برای مفیدتر کردن زندگی هستند، پیشنهاد می‌کنم.

 

برش‌هایی از کتاب که دوست داشتم:

-کوچک‌ترین اقدامات، همیشه در مقایسه با عظیم‌ترین ایده‌ها، بزرگ‌ترن.

-رنج کشیدن دستاوردهای زیادی داره، از جمله یک‌دلی، اصالت، ارتباط درونی و اعتبار.

-ما فقط چیزهایی رو می‌شنویم که آمادگی شنیدنش رو داشته باشیم.

-همه به تغییر دنیا فکر می‌کنند، اما هیچکس به تغییر خودش فکر نمی‌کند.لئو تولستوی

-هرگز فقط برای درآمد کار نکنید. کار رو به قصد اثرگذاری روی این دنیا انجام بدید.

-بخشش به دیگران، در واقع، هدیه‌ایه که ما به خودمون می‌دیم.

-در تله‌ی تفکر دگم غالب، یعنی زندگی کردن بر اساس فکر و نظر دیگران، نیفتید. استیو جابز

-استمرار واقعا دی‌ان‌ایِ تعالی به شمار می‌آد.

-فناوری جدید و شبکه‌های اجتماعی از برخی جهات، نه‌تنها قله‌های قابلیت مثمر ما رو فرسایش می‌دن، بلکه مارو آموزش می‌دن که کمتر انسان باشیم. حالا دیگه ما مکالمات واقعیِ کمتر، ارتباطات واقعیِ کمتر و تعاملات معنادار کمتری باهم داریم.

-پرکردن ساعات ارزشمند با فعالیت‌های بی‌معنی، برای اغلب مردم، حکم مخدر رو پیدا کرده.

-کم و گزیده خیلی بهتر از زیاده.

-تعهد پاره‌وقت همیشه نتایج پاره‌وقت به دنبال خواهد داشت.

-گذشته جاییه که باید ازش درس بگیری، نه خانه‌ای که درونش زندگی کنی.

-انقدر اصرار به پاک کردن ذهنتان نداشته باشید…در عوض، قلبتان را پاک کنید.چالز بوکوفسکی

-آنچه هرروز انجام میشه اهمیتش خیلی بیشتره از آنچه هرازگاه انجام می‌شه.

-یک زندگی محسورکننده با رنگ‌های بدیع، رد زخم‌هایی هم روی خود دارد.

-افراد دارای روح بزرگ، همیشه، با مخالفت‌های خشن از سوی افراد دارای ذهن متوسط رودررو شده‌اند. ذهن متوسط از درک انسانی که از تعظیم کورکورانه در برابر تعصبات سنتی سر باز زده و در عوض، تصمیم می‌گیرد با شهامت و صداقت، عقیده‌ی خودش را ابراز کند، عاجز است.آلبرت انیشتین

-خودت باش، باقی نقش‌ها گرفته شده‌اند.اسکار وایلد

-حقیقتش، هیچ ترسی از شکست خوردن ندارم. اون هم بخشی از فرایند یادگیری پروازه. تنها وحشتم از اینه که رشد نکنم.

-هیچ‌چیز به اندازه‌ی آرامش ذهنم قیمت نداره.

-آن‌هایی که به دیگران آسیب می‌زنند، از درون از خودشان متنفرند.

-برای درمان کردن احساسات، باید اون‌ها رو حس کنیم.

-همان تغییری باشید که آرزو دارید در دنیا ببینید.

-وقتی شما در قلمروی راحتی‌تون باقی می‌مونید، موهبت‌هاتون رشد نمی‌کنن.

-چرا آدم اصلا زنده باشه، وقتی بلد نیست کاملا زنده باشه؟

-لحظه‌ی اکنون تمام دار و ندار شماست.

به اشتراک بگذارید

4 پاسخ

  1. معرفی خیلی عالی بود..
    مقاله بسیار عالی طوری که بعد از خوندن کتاب هم به این مقاله مراجعه بشه میشه مطالب مفیدی که یادمون رفته رو مرور کرد..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط